تبلیغات
امتداد عاشورا
ألا و لا یحمل هذا العلم إلا أهل البصر و الصبر
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
ملی گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین المللی اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می گوئیم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست، و تا مبارزه هست ما هستیم؛ ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم.


بسم الله الرحمن الرحیم
و خودت نیز مدد کن، که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود.
چون تپش موج مصیبات بلند است.
به گستردگی ساحل نیل است
و این بحر، طویل است.
امروز دقیقاٌ یک سال و شش ماه از انتشار اولین نشریه شهرستان
فراموش شده دلفان می گذرد.
نشریه ای که بیش از یک شماره مجالش ندادند تا کمی و کاستی ها را
بلکه نارسایی ها و کج روی ها را به گوش جاه طلبان خدا فراموش کرده
برساند .
صدای حزب الله دلفان در قالب صدای عمار آمده بود تا بلکه پس از گذشت
سه دهه از عمر پر برکت نظام و انقلاب اسلامی مان و در برهه ای که
امام خامنه ای(مد ظله العالی) دهه ی عدالتش نامیدند بتواند فضای غبار
آلود و خفقان شهرستان دلفان را تلطیف نموده و فریاد عدالت خواهانه
خویش را در حمایت از محرومین و ستمدیدگان(صاحبان اصلی انقلاب) به
گوش صاحب منصبان ناشنوا برساند ولی افسوس که((ما انت بمسمع من
فی القبور)) (فاطر / 22)
آمده بود تا فضای پرسش و پاسخ را جهت لبیک به امام و مقتدای جهان
اسلام حضرت امام خامنه ای(مد ظله العالی) در دیاری که رسانه ای به
خود ندیده و مسؤولینش پاسخگوی مردم نبوده و خود را ارباب و ذی حقوق
مردم می دانند، باب نموده و راهی به سوی پیشرفت شهرستان
بگشاید.
و مانعی از رشد آمار بیکاری شهرستان شده و تبعیضات ناروای
موجود را که جوانان آگاه را به ستوه آورده بود از بین ببرد.
در همین حین نماینده وقت شهرستان و گروهی از مسؤولین ادارات که
شاه وقت صفحه شطرنج شهرستان با چیدمانی مغرضانه جهت حفظ
منافع خود و اطرافیان گزینش نموده بود به صورت یک جریان هماهنگ علیه
صدای عمار یکی شدند تا این فریاد عدالت خواهی را که پشتوانه ای قوی
حمایتش نمی کرد و بی پناه نشان می داد در نطفه خفه کنند.
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
(حافظ شیرازی)
و راستی مگر صدای عمار چه بود!؟
1)حجت الاسلام شجونی: مسئولین به آرمان شهدا خیانت نکنند.
2)حجت الاسلام حسینی(امام جمعه وقت): با بی عدالتی های موجود
کنار نمی آیم.
3)سهم اندک دلفان از 200 مصوبه دولت برای لرستان، مردم در انتظار
پاسخگویی مسئولین.
مگر کدام یک از این مطالب به مذاق آقایان خوش نیامده بود که صدای
عمار و نویسندگانش که هدفی جز روشنگری و خدمت صادقانه نداشتند با
قوانین من در آوردی مسئولین فرهنگی وقت مواجه شدند!؟
قوانینی که نمونه اش نه در ایران اسلامی و نه در هیچ جای دنیا دیده
نشده و اصلاٌ با هیچ منطقی سازگار نبود. که شرح آن در این مجال نمی
گنجد.
مگر چه اهانتی در صدای عمار به گوش می رسید که جریان مذکور را
چنین آشفته نمود؟ مگر بچه های مسجد بر خلاف کدامین یک از مصالح
جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و حقوق مردم حرفی زده بودند؟
مگر کدام یک از ارزش ها زیر سؤال رفته بود که این جریان را نگران ساخته بود؟
آیا غیر از این است که نگران جایگاه متزلزل خود بودند؟
در غیر این صورت علت دستپاچگی جریان خودخواه مذکور جهت توقیف
نشریه صدای عمار چه می توانست باشد؟ آیا از عدالت خواهی به تنگ
آمده بودند؟
من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق(خطبه 15 / نهج البلاغه)
اینک حدود یک سال و شش ماه از توقیف صدای عمار می گذرد .
نماینده وقت عدم محبوبیت خود را در میان مردم در انتخابات سال گذشته
و نیز پشت پا زدن بعضی از افراد منصوب توسط خودش را به خود مشاهده
نمود.
و ما بقی جریان هماهنگ هرکدام جهت ابقای خود در مناصب غصب
شده دست و پا می زنند و اربابشان را فراموش کرده اند.
دور فلکی یکسره بر منهج عدل است
خوش باش که ظالم نبرد راه به منرل (حافظ شیرازی)
و اما نویسندگان صدای عمار که دغدغه آرمان گرایی و عدالت طلبی را
افتخار خود می دانند پس از آنکه نسیم دلفان را روی ریل انداخته اینک در
قالب سلام دلفان آرمان های امام خمینی(ره) و امام خامنه ای(مدظله
العالی) را چشم انذاز خود قرار داده اند.
باشد که در جهت تعجیل در فرج منجی عالم بشریت قدمی برداشته شود
و ما نیز بر آن شدیم تا صدای عمار را این بار در امتداد عاشورا و
عاشورائیان به گوش حق طلبان برسانیم، باشد که قدمی در جهت
تنویر افکار و ایجاد انگیزه در جوانان برداریم.
و باز هم صدای بچه های مسجد راکه پاکی
،صداقت ،عدالت خواهی و آرمان گرایی خود را بارها به اثبات رسانده اند
به گوش حق طلبان برسانیم.
و باز هم طنین صدای عدالت طلبی سربازان ولایت این بار در فضای
مجازی
و این بار تمامی متعهدین صاحب قلم را به یاری فرا می خوانیم باشد که
نه چون گذشته بلکه دست در دست همدیگر باری از دوش نظام و انقلاب
برداشته ،نه این که خود باری باشیم بر دوش نظام و انقلاب و ولایت. و
چشم امیدمان به صاحب حقیقی عصر که امید تمام حق طلبان عالم
است دوخته شده است.
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبگاه
در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته مردم با توجه به وضع موجود به حجت الاسلام روحانی که مدعی تغییر دروضع معیشت مردم بود رأی دادند.
دولتی که قرار بود سیاستی را در کشور به اجرا بگذارد که مردم ظرف مدت ۱۰۰ روز در وضع معیشت خویش به صورت محسوس شاهد تغییرات مثبت بوده و از گرانی های موجود رهائی یابند.
پرداختن به سیاستی که هیچ گاه مجال اجرا نیافت و مسئله هسته ای که از طرف دولت تدبیر و امید و نظریه پردازان وابسته به دولت به عنوان ریشه تمام مشکلات شناخته میشد مجال دیگری می طلبد. اما مسئله این جاست که چرا باید در حالی که گرانی و تورم امان مردم را بریده است دوباره شاهد گرانی نان باشیم؟
نان در فرهنگ ایران، قوت اول مردم را تشکیل می دهد و از این رو نوسان قیمت آن در زندگی مردم تاثیر مستقیم دارد. ارزش نان برای مردم تا به آنجاست که در دوران ذلت تسلط متفقین در دوران جنگ جهانی دوم، ۱۷ آذر سال ۱۳۲۱ در تهران در پی قحطی نان گروهی به مجلس حمله کردند و گروهی دیگر به خانه نخست وزیر نظام‌ السلطنه یورش بردند. چرا که در حالی که سالیان سال ایران صادر کننده عمده غله بود اما به دلیل کارشکنی نیروهای متخاصم متفقین که ایران را تصاحب کرده بودند با ارسال غله ایران به شوروی و چاپ بی‌ رویه پول توسط دولت وقت، ایران دچار قحطی مرگباری شده بود.
کرایه های بین شهری درست یک ماه قبل از شروع تعطیلات آغاز سال جدید شمسی افزایش می یابد تا سوء استفاده کنندگان بتوانند در ایام تعطیلات این افرایش را تا دو برابر قیمت کنونی نیز برای خود مجاز بدانند. نیز در روزهای بد گرانی مسکن و اقلام خوراکی حالا نان هم گران تر شده تا به تدریج از سبد بسیاری از خانوارهای ضعیف حذف شود! تا به این ترتیب ضرب المثل “یک لقمه نان و پنیر هست!” نیز کم کم رنگ ببازد و دیگر نان و پنیر هم زینت بخش سفره های فقرا نباشد.
بالاخره پس از مدتی شایعه و تایید و تکذیب قیمت نان همانگونه که از قبل نیز حدس زده می‌شد، ظاهرا ۳۰ درصد به نام اصلاح افزایش یافت که با واکنش‌های بسیاری مواجه شد و هم‌اکنون نیز تبعات آن ادامه دارد. که البته در این اقدام که در ظاهر به منظور اصلاح قیمت نان صورت گرفته بود، وزن چانه تغییری نکرده و به همان میزان قبلی ۱۷۰ گرم در نان لواش، ۵۰۰ گرم در بربری و ۵۵۰ گرم در نان سنگک باقی ماند.
در شهرستان دلفان اما شاهد افزایش حدودا ۶۰ در صدی قیمت نان بودیم. لازم به تذکر این که چند روز قبل و در جریان سفر رئیس و مسئولان عالی قوه قضائیه، به نمایندگی از دستگاه قضا، دکتر کهزادی، معاون مالی، پشتیبانی و عمرانی قوه قضائیه با اعلام این که “نرخ بیکاری در شهرستان بالای ۲۵% است و بنا بر آمار شهرستان دلفان رتبه نخست بیکاری را در بین شهرستانهای استان دارد” خاطر نشان کردند: ” با توجه به اینکه شهرستان دلفان عضو ۱۰ شهر آسیب پذیر مسائل اجتماعی از سوی وزارت کشور اعلام شده است، مسئولین باید توجه ویژه ای به دلفان داشته باشند”
آیا افزایش ۶۰ درصدی نان در شهرستان محروم دلفان ظلم در حق این مردم مظلوم به حساب نمی آید؟
چرا مسئولین شهرستان و خصوصا فرماندار بومی! شهرمان فکری به حال این مردم نمی کنند؟
چرا قبل از اجرایی شدن فاز دوم هدفمندی یارانه ها و در میان اعتراض و گلایه مردمی که نان غذای اصلی آنهاست، نان گران می شود؟
نکته قابل توجه در افزایش قیمت نان اینجا ست که به ارتقای کیفی نان در کنار افزایش قیمت توجهی نشده و در واقع نان گران شده بدون آن که کیفیت آن تغییر کند و حتی به شهادت شاهدان عینی بد کیفیت تر و کوچک تر هم عرضه می شود.
در پایان با تکرار نقل قول از دکتر کهزادی، معاون مالی، پشتیبانی و عمرانی قوه قضائیه ” با توجه به اینکه شهرستان دلفان عضو ۱۰ شهر آسیب پذیر مسائل اجتماعی از سوی وزارت کشور اعلام شده است، مسئولین باید توجه ویژه ای به دلفان داشته باشند” خاضعانه و خاشعانه از مسئولین محترم شهرستان و نیز استان تقاضا داریم جهت کسب رضای حضرت باری تعالی و نیز دلگرمی مردم محروم شهرستان دلفان از گرانی نان و سایر اقلام مورد نیاز این خطه محروم اما همیشه در صحنه، ممانعت نمائید.

نویسنده عمار جوان در 10:36 ب.ظ | نظر لطف()
داس تدبیر گر به دستت داد روزی روزگار               هرچه می خواهی ببر اما مبر زبان منتقدان را
از آنجا که در نظام مقدس جمهوری اسلامی مسؤلیت متعلق به مردم و وسیله ای برای خدمت به خلق الله است، اهمیت و ضرورت مطالبه گری مردم و پاسخ گوئی مسؤلان در قبال عملکرد قوی یا ضعیف خود بر کسی پوشیده نیست.
اما گاهی مسؤلین از این وظیفه عرفی و قانونی خود غافل مانده یا خود را به غفلت زده و یا از پاسخ گوئی به مردم طفره می روند. در این گونه موارد هرگاه ضعف عملکرد و یا خدای ناکرده عملکرد منفی را شاهد باشیم، طبق رهنمود های حضرت امام و مقام معظم رهبری روحیه مطالبه گری مردم اقتضای آن را دارد که خواهان ارائه جواب قانع کننده توسط مسؤلین باشند.
امروزه مردم در سراسر دنیا حرف خود را از طریق تریبون های مختلفی همچون رسانه ها به گوش دیگران می رسانند. در این شهرستان نیز چند سالی است رسانه هائی فعال هستند که نقدهای وارده به ادارات و مسؤلین را انعکاس داده و آماده انتشار جوابیه های ادارات را نیز هستند. اما با کمال تأسف بعضاً مشاهده می شود مسؤلینی که مورد نقد منصفانه اهالی رسانه واقع می شوند از طریق لابی های قدرت سعی در ایجاد فشار و تهدید علیه مدیران رسانه ها جهت حذف مطلبی که تحملش را ندارند می نمایند. گاه نیز پا را فراتر نهاده و موجبات تعجب اهل اندیشه و تعقل را فراهم میکنند.
چند روز قبل سایت سلام دلفان مطلبی را منتشر نمود مبنی بر عزل و نصب های اداره آموزش و پرورش و جایگزینی افراد همسو با مدیر که به تأسی از دولت صورت گرفته است که البته گوشه ای از نقدهای وارده به مدیریت جدید آموزش و پرورش می باشد که ان شاءالله در فرصت مناسب به نقدهای دیگر خواهیم پرداخت. اما پس از گذشت چند روز نه تنها در مقام پاسخ گوئی و ارسال جوابیه جهت انعکاس در سایت بر نیامدند بلکه از طریق برخی از کانال های قدرت سعی در ایجاد فشار و تهدید علیه سایت و مدیریت آن داشته و مصرانه در پی ضربه زدن و انتقام از سایتی بودند که بدون هیچ گونه توهین و یا افترا اقدام به انتشار خواسته به حق و قانونی مردم نموده بود.
در این چند روز، هر بار از طریقی سعی در اعمال فشار علیه منتقدان خود نمودند تا شاید مطلب مورد نظر حذف شده و از مدیرانی که نقد منصفانه به پر قبایشان بر می خورد معذرت خواهی شود و با ارعاب و تهدید دهان منتقدان خود را ببندند.
فراموش نخواهیم کرد که برخی از هم مسلکان اینان شعار زنده باد مخالف من سر می دهند و می گفتند که دانستن حق مردم است. اما در عمل شاهد رفتاری دو گانه از سوی آنان و دیگر پیروانشان هستیم.
کسانی که در دولت تدبیر و امید عهده دار مسؤلیتی شده اند باید به یاد داشته باشند که ریاست محترم جمهور حجت الاسلام روحانی نیز در هنگام تنفیذ از بستن دهان دیگران به خداوند پناه می برد: «خداوندا، به تو پناه می‌برم از استبداد رأی، عجله در تصمیم، تقدّم نفع شخصی و گروهی بر مصالح عمومی و بستن دهان رقیبان و منتقدان.»
سؤال این جاست که مگر کدام یک از مقدسات مورد هجمه قرار گرفته است که مسؤلین شهرمان را این چنین برآشفته می بینیم؟؟؟
مگر کدام توهین و افترا در مطلب مذکور مشاهده شده است که به خود حق می دهند از هر طریق ممکن اقدام به ضربه متقابل نمایند؟؟؟

مگر نه این است که رهبرمعظم انقلاب در خصوص رسانه می فرمایند:” من مطبوعات را یک پدیده ضروری و لازم و اجتناب ناپذیر برای جامعه خودمان و هر جامعه‌ای که بخواهد خوب زندگی کند، میدانم. برای مطبوعات هم سه وظیفه عمده قائلم: وظیفه نقد و نظارت، وظیفه اطّلاع رسانی صادقانه و شفّاف، وظیفه طرح و تبادل آراء و افکار در جامعه. معتقدم که آزادی قلم و بیان، حقِ‌ مسلّم مردم و مطبوعات است. در این هم هیچ تردیدی ندارم و این جزو اصول مصرّحه قانون اساسی است”.
و در جمله ای دیگر می فرمایند:… “هیچ‌کس فوق نظارت نیست. … بنابراین همه باید نظارت شوند. نظارت بر کسانی که حکومت میکنند … برای این که امانت به‌ خرج دهند و سوء استفاده نکنند و نفسشان طغیان نکند، یک کار لازم و واجب است و باید هم باشد”.

آیا زمانی که رهبر معظم انقلاب این گونه از نقد مسئولین صحبت می کند  چه جای مصونیت برای مسؤلینی می ماند که خود را فوق مقامی می دانند که قابل نقد باشد؟؟؟

مگر در مطلب مذکور چیزی غیر از واقعیت به چشم می خورد؟؟؟ که البته اگر چیزی غیر از واقعیت در مطلب مذکور دیده می شد قطعاَ عقل سلیم حکم می کرد که شاهد تکذیبیه اداره فرهنگی شهرمان باشیم.

راستی کجایند راست قامتان متواضعی که تند ترین اهانت های مخالفین و حتی منافقین را با متانت و آرامشی الهی پاسخ می گفتند؟ اکنون ببینند جایشان را مدیرانی تصاحب نموده اند که کوچک ترین نقدی را بر نمی تابند. در مقابل دشمنان در نرمشی ذلیلانه لبخندی می زنند که جوابش را چیزی به جز اخم ندیده اند اما در مقابل نقد دوستان و ولی نعمتان خویش به شدت بر آشفته شده و زمین و زمان را تحقیر و تمسخر می نمایند. آیا این است معنای (وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم)؟
در پایان با کمال تأسف باید متذکر شویم که انتقاد از شخص به مثابه زیرسؤال رفتن ایل و تبار و افتخارات شخص نبوده و عقل سالم و فکر معقول ایجاب می کند که بین این دو تفاوت قائل شویم.



نویسنده عمار جوان در 10:11 ب.ظ | نظر لطف()

«شاعران وارثان آب و خرد و روشنی اند»

اما شاعران شهر من تو را نمی شناسند، نمی دانند کجائی؟

کدام قطعه؟ کدام ردیف؟

آنان فقط به شعر نیمائی فکر می کنند که ردیف و قافیه نمی شناسد

و قطعه قطعه تمامیت تو را لای فرهنگ پسامدرن و نو گرائی جا گذاشته اند

 

جامعه شناسان شهرم شهادت را خود کشی می دانند و از نظر آنان نرخ خود کشی در کشورم بالاست و این از نشانه های جوامع عقب مانده است!

اما تو عقب نبودی، تا خود فاو پیش رفتی و عصای موسی دست خدا بود در دستان تو که از اروند گذشتی و معادلات علمی را به گل نشاندی!

مسئولین شهر من جیب کت و عبایشان پر شده که به زمین چسبیده اند

اما در شگفتم که چطور تا باز پشت تریبون می روند یاد تو می افتند و این که شهرش را روزگاری «شهید پرور» گفته اند و فوری از خانواده تو تشکر می کنند و برایشان آرزوی صبر می کنند و در جمع دانشجویان از بی عدالتی می گویند که به فرزندان تو سهمیه داده اند!

هر سال برای غبار روبی از مزار فراموش شده ات با کت و شلوار اتو کشیده، ادکلن روز و بهترین مدل ماشین حاضر می شود

و فقط برای چند لحظه از خیر عینک آفتابی اش می گذرد اما باز تو را نمی بیند...

بسیجی های شهر من و اهالی فرهنگ هنوز نمی دانند روی سربند تو چه نوشته بود؟

و شاید لازم باشد برای اینکه تکانشان بدهی کالبد شکافی ات کنند تا خودشان ببینند قلبت برای چه کسی و چه هدفی می زد؟

هم رزمانت دیگر به ستاره های روی دوششان فکر می کنند و رفاقت با تو را به غنیمت گرفته اند

و تو دیگر برای هیچ کس ستاره نیستی!

تحلیل جامعه شناسان شهرم این است: «تغییر ارزش ها»!!!

یعنی تو مال گذشته ای و گدشته تمام شده است!

یعنی مادرت بمیرد بهتر است!

می یبنی چه وضعی می شود شهر بی شهید؟

آخ! چه جهنمی می شود شهر بی ستاره ام اگر تو آن بالا همه را به یک چشم نبینی و برایشان طلب مغفرت نکنی و با تو برای اولین بار عدالت را تجربه نکتتد

اصلا" بی خود نیست که تو آن بالا نشسته ای و برای رسیدن به تو باید صعود کرد و از همه و همه گذشت حتی عزیزانی که پائین پایت آرام خوابیده اند

چه جهنمی می شد شهر بی ستاره ام اگر تو پرچم سرخ خودت را بالای تپه نمی زدی و فتحش نمی کردی...

علم تمام تلاش خودش را کرده که  تو را از تاریخ حذف کند

اما تو قد کشیده ای تا مصر، میانمار، تا کانادا و انگلستان

تا همیشه تاریخ

و چفیه ات تا خود آمریکا سفره پهن کرده است.



نویسنده عمار جوان در 11:56 ب.ظ | نظر لطف()

image18275

“ما گفتیم کلید داریم؛ نگفتیم داس داریم!” این جمله معروف رئیس جمهور، حسن روحانی است که در اولین نشست خبری خود با رسانه ها مطرح شد و افکار عمومی را متقاعد کرد که دولت تدبیر و امید قرار نیست برخورد داس‌گونه با مدیران و کارکنان دولت داشته باشد.

آموزش و پرورش شهرستان دلفان در چند سال اخیر و در طی سه مدیریت، ماجراهای قابل تأمل و تعجب برانگیزی را به خود دیده است.
از قبیل استخدام فامیلی نافرجام تا شکایت از اصحاب رسانه بابت نقدی منصفانه و …
سه انتصاب اخیر که هرکدام نماینده طیف خاصی بوده و در نتیجه حزب سالاری موجود در شهرستان که اکنون دیگر در نزد مسئولین به صورت عرف مقبول در آمده است بر سر کار آمده اند نه تنها خود را وام دار مردم نمی دانند و حتی در قبال عملکرد های ضعیف، پاسخگوی مردم و رسانه ها نبوده اند بلکه در صورت کوچکترین نقد از طرف رسانه ها بشدت بر آشفته شده و اقدام به شکایت علیه اصحاب رسانه نموده اند.
البته  نقد های وارده به جا، منصفانه و مورد انتظار مردم بوده و بدور از هرگونه توهین و یا افترا صورت گرفته بود.
این روز ها نیز شاهد عزل ونصب های معنا دار در اداره ای هستیم که متولی امر فرهنگ و تعلیم و تربیت فرزندانمان می باشد.
گویا که تعلیم و تربیت جزء اهداف دست چندم این اداره به حساب آمده و جای خود را به هدفی دیگر یعنی قلع و قمع و یا به تعبیر دیگر، دروکردن افراد مومن، متعهد و متخصص ولی غیر همفکر با مدیران و میدان دادن به هم جناحی ها داده است.
مگر نه این است که این نیروهای مومن هستند که هر وقت احساس کنند نظام اسلامی به آنان احتیاج دارد بدون کمترین چشم داشت مادی یا معنوی پای در عرصه جهاد و تلاش می گذارند؟
فراموش نکرده ایم که چندی پیش و پس از آنکه دولت با داس تدبیر به جان نیرو های مومن و حزب الهی افتاده بود رهبر معظم انقلاب در این خصوص به دولت گوش زد نموده و در جملاتی حکیمانه فرمودند:
(مراقب باشید که برخی در صحنه سیاسی کشور، با شعار اعتدال، جریان های مؤمن را کنار نزنند زیرا همین جریان مؤمن است که در مواقع خطر زودتر از همه سینه سپر می کند و در مشکلات نیز، دولت را به طور واقعی کمک می کند).
بر همگان واضح است که رهبر معظم انقلاب تا در خصوص امری احساس خطر و یا وظیفه ننمایند مسئولان را اینگونه مورد خطاب قرار نمی دهند.
البته برخی مسئولین و من جمله مدیریت آموزش پرورش در سخنرانی های مناسبتی خود در خصوص تبعیت از ولایت و ولایت مداری سخن می گویند اما گاهی از سخن تا عمل فاصله بسیار است.
ضمن اینکه ایشان در دیداری که حدود یک ماه پس از تصدی مدیریت آموزش و پرورش دلفان با امام جمعه محترم داشتند ضمن اعلام آمادگی جهت همکاری کامل با امام جمعه، برای مکان تعلیم و تربیت قائل به قداست بوده و منکر بهره برداری سیاسی و افراط و تفریط بودند و استفاده از تمام ظرفیت ها را نوید دادند. اما اکنون و تنها پس از گذشت چهار ماه از تصدی مدیریت آموزش و پرورش شهرستان شاهد دوگانگی در عمل و رفتار مدیریت محترم هستیم.
هر چند امر از دید مردم مخفی نمانده است اما باید متذکر شد که مدیریت های قبلی نقش بسزایی در فراهم کردن زمینه جهت عزل نیرو های مومن ایفا نموده اند.
خصوصا مدیراسبق که در چند ماه آخر تصدی خود در عزل و نصب های اینچنینی انصافا جاده صاف کن خوبی برای مدیرت فعلی بوده است، تا مدیر جدید نیز  به راحتی و بدون دغدغه خاطر بتواند نیروی های مومن را معزول و جای آنان را به همفکران خود بسپارد.
تا جایی که حتی رسانه های شهرستان نیز در این مورد سکوت اختیار نموده و فقط در مواردی به اخبار عزل و نصب ها اکتفا نموده اند.
سخن اینجاست که اگر بنا بود با همچنین عزل و نصب هایی مشکلی از سر راه مردم و یا ادارات برداشته می شد، با توجه به آنچه در این چند سال در شهرستان دلفان رخ داده می بایست شاهد رشد و شکوفایی چشم گیر شهرستان در همه عرصه ها می بودیم.
بلکه فقط موجب انزوای شیفتگان خدمت و در نتیجه دلسردی مردم ار نمایندگان دولت در شهرستان شده و امید مردم برای احقاق حقوق حقه خود در دولت تدبیر و امید به یاس مبدل می گردد.



نویسنده عمار جوان در 11:39 ب.ظ | نظر لطف()

آن هایی که اندک مطالعه ای در خصوص چیستی نظام آمریکا و تاریخ و وضعیت فعلی بازیگران و تصمیم گیران و تصمیم سازان واقعی این نظام دارند به خوبی می دانند ؛


سنگ بنای این نظام از ابتدا و از اساس با مبانی شیطانی و توسط عناصر و خادمان شیطان بنا نهاده شده . . .
ارکان اصلی و تصمیم سازان و تصمیم گیران اصلی پشت پرده این نظام ، نه کنگره و سنا و مترسکی مثل اوباما ، بلکه شبکه ابر سرمایه داران و خاندان های به ظاهر یهودی و اما در واقع مومن با آیین های شیطانی و تحت ولایت شیطان است . . . شبکه ای که از طریق تصاحب و سلطه بر دارایی ها و منابع این کشور و سایر کشورهای جهان ، عملا حاکمان واقعی آمریکا هستند . . .

علاوه بر این ، یهودیان و صهیونیست هایی که عملا در کلوپ ها و مجامع مخفی و لژهایشان شیطان را می پرستند ، در سراسر ارکان و نهادها و بخش های این نظام از مقامات بلند پایه در ساختارهای حکومتی گرفته تا اتاق های فکر و رسانه ها و . . . ، حضور دارند و عناصر اصلی و اثرگذار این نظام را تشکیل می دهند . . .

این نظام از اساس شیطانی است . . . ساختارش شیطانی است ، عناصر اصلیش شیطانی هستند ، راس هرم و تصمیم گیرندگانش شیطانی هستند . . . تصمیماتش شیطانی و علیه جریان حق و جریان الهی است . . .


 
زمانی که امام روح الله ،  نظام آمریکا را شیطان بزرگ خطاب کرد ، دقیقا به هدف زده بود . . . !
امام از روی هوا و هوس و بی پایه و اساس این حرف را نزد ! بزرگنمایی یا تبلیغات سیاسی نکرد ! کما اینکه بمانند سیاستمداران هم نبود که بخواهد لفاظی و بزرگنمایی و تبلیغات کند . . .

بزرگ مرد تاریخ و بینان گذار انقلاب اسلامی ، ماهیت این نظام را به دقیق ترین شکل ممکن فهم و توصیف کرده بود .
این نظام ماهیتا و اساسا شیطانی بود . . .
از این رو تخاصم ، رویارویی و نبرد با آمریکا ، نه صرفا به دلیل برخی چالش های میان دو کشور و اقدامات آمریکا علیه ایران بود ، بلکه دقیقا به دلیل همین ماهیت شیطانی آمریکا و نبرد همیشگی جریان حق و جریان باطل در سراسر تاریخ بود ..
پرچمدار جریان حق و زمینه ساز ظهور مهدی عج ، روبروی این نظام قد علم کرد و سخن از مبارزه آشتی ناپذیر میگفت ، چون نظام آمریکا ، از اساس شیطانی بود و در خدمت شیطان و جریانش و جریان باطل عمل می کرد. . .
مبارزه آشتی ناپذیر با آمریکا ، در چنین منطقی تعریف می شد. . .
نبرد مقدس حزب الله با حزب الشیطان
مبارزه همیشگی و آشتی ناپذیر حق و باطل . . .
 
پینوشت :

حال به نظرتان افرادی که سال ها در کشور آمریکا حضور داشته اند و با بالاترین مقامات و عناصر اتاق های فکر این کشور حشر و نشر داشته اند و از نزدیک بسیاری از واقعیات را با چشم خود دیده اند ، چه می شود که تلاش می کنند این واقعیات را انکار کنند . . . ؟
چه می شود که تلاش می کنند وانمود کنند مشکلات ما با آمریکا مربوط به فلان حزب و فلان نهاد و فلان لابی است و مقامات کاخ سفید یا مثلا اوباما حسابشان با حساب سایرین جداست . . . ؟

چه می شود که تلاش می کنند وانمود کنند که این فقط آیپک و لابی اسراییل است که مشغول دشمنی با ایران است و سیاستمدارن مظلوم آمریکایی اسیر توطئه های این لابی و علاقه مند به حل مشکلات با ایران !
چه می شود که این افراد از هر تلاشی برای نزدیک شدن به این نظام شیطانی و برقراری و عادی سازی رابطه با این نظام دریغ نمی کنند . . . ؟ چه می شود که برای دیدار با کارگزاران شیطان امروز و فردا می کنند ؟

واقعا این نظام و ماهیتش را نمی شناسند ؟ واقعا از دشمنی ریشه ای این نظام با ایران و انقلاب اسلامی و جریان الهی خبر ندارند ؟
اصلا گیریم که این افراد به مانند بسیاری موارد دیگر نظرات امام خمینی را فرمایشی و تبلیغاتی تفسیر کرده اند ، واقعا فکر می کنید دست و پا زدن برای نزدیک شدن به شیطان بزرگ و طاقوت زمان ، از روی نادانی و نا آگاهیشان است ؟
میدانید معنای این رفتارها و رویکردهای ادامه دار و هدفمند چه می تواند باشد ؟!



نویسنده عمار جوان در 12:15 ق.ظ | نظر لطف()

سلام سخنی است از جانب پروردگار رحیم "سلام قولا من رب رحیم" و نام پروردگار است"سلام المومن المهیمن" و تحیت پروردگار است

 تا طلوع فجر شب قدر "سلام هی حتی مطلع الفجر"

سلام بر شما شب شکنان که دیروز ظلمت طاغوت را شکستید و تا مطلع فجر پیروزی ملازم رکاب امامتان بودید و امروز در سنگر تعلیم و تربیت در حال شکستن شب های ظلمانی جهالت هستید و تا مطلع الفجر علم و دانش و معنویت به پیش می روید تا نسلی را به شکوفایی برسانید و در سال جهاد اقتصادی و در جبهه ی جنگ نرم افسران شجاع این نبرد خواهید بود



نویسنده عمار جوان در 12:24 ق.ظ | نظر لطف()

بازی مذاکرات هسته ای در چه مرحله ای است و به چه مسیری در حال حرکت است ؟

( این مقاله ممکن است اندکی طولانی باشد ولی بنا به اهمیت موضوع و مطالب مطرح شده در آن ، ارزش صرف اندکی زمان برای مطالعه را خواهد داشت . تصور می کنم مطالب مطرح شده در این مقاله ، پاسخ بسیاری از سوالات این روزها  در خصوص مسئله مذاکرات هسته ای و سرنوشت آن  را در بر داشته باشد . من در این مقاله تلاش می کنم  سوالاتی را پاسخ دهم و نکاتی را مطرح کنم که به نظرم آگاهی از آنان صحنه بازی آمریکا و مهره های آنان را روشن تر خواهد کرد )

سوال اصلی که تلاش می کنم در این مطلب به  آن پاسخ دهم این است که بازی مذاکرات با ایران در چه مرحله ای است و به چه مسیری در حال حرکت است ؟

برای پاسخ به این سوال می توانیم به دو روش عمل کنیم :
1-  از بالا شروع کنیم و بگوییم راس هرم تصمیم گیران اصلی این بازی در آمریکا اولا چه تصمیمی در مواجهه با ایران اتخاذ کرده اند و ثانیا جایگاه و نقش این مذاکرات در این تصمیمشان چیست ؟
2-  و یا از پایین شروع کنیم و بگوییم در صحنه بازی چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است و مهره ها چگونه در حال حرکت و جابجایی هستند ؟
لذا من برای پاسخ به این سوال تلاش می کنم با ترکیبی از هر دو روش به صورت خلاصه به این سوال پاسخ دهم .
 
از سوال اول شروع می کنم . اینکه تصمیم گیران اصلی بازی مذاکرات یا به قول خودشان پروژه engagement  و مذاکره با ایران چه کسانی هستند ؟

این تصمیم گیران و تصمیم سازان قطعا در سطح دولتمردان و کارگزاران نظام آمریکا نظیر اوباما و کاخ سفید نیستند . اوباما و امثال اوباما در نظام تصمیم گیری آمریکا صرفا یک مجری یا همان تدارکاتچی خودمان هستند . اما تصمیم گیران و شکل دهندگان اصلی به سیاست در آمریکا  کیستند ؟

 



این تصیم گیران و تصمیم سازان ، مشخصا صاحبان و مالکان اصلی منابع مالی و سرمایه آمریکا هستند . این ها کیستند ؟

نویسنده عمار جوان در 12:06 ق.ظ | نظر لطف()

معیار و محدوده دوستی ها


الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون (توبه، 31)

(اهل کتاب،) دانشمندان و راهبان خود و مسیح فرزند مریم را به جای خداوند به خدایی گرفتند، در حالی که دستور نداشتند جز خدای یکتا را که معبودی جز او نیست بپرستند. خداوند از هرچه برای او شریک می پندارند، منزّه است.

«اَحبار»، جمع «حِبر»، به معنای دانشمند و «رُهبان»، جمع «راهب»، به معنای تارک دنیا و دیرنشین است. آنان با همه قداستشان بنده خداند، نه معبود.

امام صادق «علیه السلام» فرمود: اهل کتاب برای علمای خود، نماز و روزه انجام نمی دادند،  بلکه علمای آن ها حرام های را حلال و حلال هایی را حرام کرده بودند و مذدم از آنا پیروی می کردند.[1]

اطاعت بی قید و شرط از دیگران، نوعی پرستش آنان است و امام صادق «علیه السلام» فرمود: «مَن اطاعَ رجلاً فی معصیه اللهِ فقد عَبَدَه» هرکس در راه معصیت خدا، از دیگری پیروی کند، او را پرستش نموده است.[2]

بنابراین عشق ها، دوستی  و اطاعت ها باید حدّ و مرز داشته باشد. هر نوع نظام، قطب، مراد، مرشد، اطاعت تشکیلاتی و حزبی و... ، اگر سرچشمه اش وحی و امر خدا نباشد، همچنین غلو و زیاده روی درباره ی انبیا، پرستش انبیا و یا آنان را فرزند خدا دانستن، شرک است.

 



1.بحار الانوار، ج2، ص98

2.تفسیر نور الثقلین



نویسنده عمار جوان در 11:58 ب.ظ | نظر لطف()


 گروه جهاد و مقاومت مشرق، کومله شهری در ۵ کیلومتری لنگرود و در فاصله کمی از چمخاله واقع شده است. از سال 59 که جنگ 8سال شروع شد تا سال 67 که جنگ پایان یافت، کومله 115 شهید تقدیم کشورمان کرد. این شهر ۱۲ شهید در یک روز و آن هم در عملیات کربلای 2 تقدیم کشور کرده است. تصاویری که مشاهده خواهید کرد، جوانان این شهر هستند که همگی به شهادت رسیدند.

نفر سمت چپ: شهید بهروز جهانی فر بر سر مزار شهید سیّد جواد پاسبان

نفر سمت راست: شهید ناصر نیکنام

وسط: شهید علی نجفی، سمت چپ: شهید فرهاد لاهوتی

نفر سمت راست: شهید میر علی احمدی

وسط : شهید بهروز جهانی فر، سمت چپ: شهید محمود نیکنام

نفر سمت راست: شهید ابوالفضل حسینی

سمت چپ: شهید سیّد جواد پاسبان

نفر سمت راست: شهید ناصر نیکنام

***************************************

یا حضرت زهرا «س»



نویسنده عمار جوان در 06:23 ق.ظ | نظر لطف()
به دست حرمله همدست دشمنت غزه

     چقدر تیر ستم خورده بر تنت غزه

     چقدر کودک آواره در دلت داری

     چه ظلمها شده بر مرد و بر زنت غزه

     سرای خون شده خاکت نهاده اند از بس

     سر بریده شده روی دامنت غزه

     تو آن گره شده مشتی که آتش غیرت

     دمیده در دل و کرده ست آهنت غزه

     بزن بزن که تو نبضی پر از فلسطینی

     بتپ بتپ که تویی قلب میهنت غزه

 شاعر: امین نورالهی



نویسنده عمار جوان در 12:18 ق.ظ | نظر لطف()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir